تبليغاتX
دیشب یه فیلم دیدم:
سینمایی
سلام به همه دوستان عزیز که تو این مدت به اینجا سر زدن.من واقعا شرمنده هستم که

اینجا رو مدتهاست آپ نکردم.حقیقتا اصلا وقت نشد فیلم ببینم.حتی تصمیم داشتم که اینجا

رو تعطیل کنم چون نه وقت میشد آپ کنم و نه وقت میشد به شما سر بزنم.

اما میدونم که بزرگوارید و من رو برای این کم کاری میبخشید...دیشب به لطف شبکهmbc2

فیلم cast away رو دیدم یعنی قبلا ها هم دیده بودم اما همش نصفه دیده بودم  اینبار از اول

دیدم...و لذت بردم پس شمار و دعوت میکنم که لذت ببرید: باز هم ازتون معذرت میخوام.

 

 

کارگردان:Robert Zemeckis

نویسنده:.William Broyles Jr

بازیگران:Tom Hanks,Helen Hunt

محصول:۲۰۰۰ آمریکا

 

خلاصه داستان:

چاک نولند(با بازی تام هنکس) مامور fedex است که در شب کریسمس مامور به

رساندن بسته های پستی میشه. ....


ادامه مطلب
+ نگارش  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 0:44  توسط ladybird | 

 

 

نویسنده و کارگردان:Pedro Almadovoar

بازیگران:Penelope cruz,....

ژانر:درام

محصول:2006.اسپانیا

نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی سال 2007 . برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر زن

خلاصه داستان:

داستان با صحنه ای شروع میشه که نشون میده زنهایی در قبرستان در حال تمیز کردن قبر

آشنایانشون هستند....


ادامه مطلب
+ نگارش  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 2:19  توسط ladybird | 
 

 

 

نویسنده و کارگردان:Jane Campion

بازیگران:Holly Hunter,Harvey keitel,Anna Paquin,Sam Neil

ژانر:درام/عاشقانه

محصول:۱۹۹۳-آمریکا

جوایز:برنده جایزه بهترین فیلمنامه،بهترین بازیگر نقش اول زن و بهترین بازیگر نقش مکمل زن از آ

کادمی اسکار ۱۹۹۳

خلاصه داستان:

«آدا» زنیست که از سن شش سالگی بدون هیچ علتی لال شده و فقط با علایم صحبت میکنه.

...


ادامه مطلب
+ نگارش  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 13:45  توسط ladybird | 
 

کارگردان:Tony Kaye

نویسنده:David Mckenna

بازیگران:Edward Norton,Edward Furlong

محصول: ۱۹۹۸آمریکا

ژانر:جنایی/درام

کاندیدای جایزه اسکار برای بهترین فیلم درام و بهترین بازیگر نقش اول مرد در سال ۱۹۹۸

خلاصه داستان:

"درک وینیارد"که یک نئو نازی بوده بعد از آزادی از زندان متوجه میشود که برادر کوچکش

"دنی" همان راه او را رفته و برای اینکه او هم اشتباه خودش را مرتکب نشود میخواهد که

او را از این قضایا دور کند!

 

فیلم به دو صورت سیاه سفید و رنگی گرفته شده.به این صورت که وقتی سیاه سفید است

یعنی مربوط به وقایع گذشته و وقتی رنگی پخش میشه مربوط به وقایع اکنون!

شروع فیلم با حمله سه سیاهپوست به حیاط "درک" و شکستن شیشه ماشین او اغاز

میشه که متعاقبش "درک" دو تن از سیاهپیوستها رو میکشه. و به جرم قتل غیر عمد به

سه سال زندان محکوم میشه. "دنی" مقاله ای رو برای مدرسه و معلمش که قبلا دوست

پسر مادرش بوده تهیه میکنه که از کتاب "جنگ من" هیتلر نوشته شده بود. و این برای

معلم و مدیر نکران کننده است چون احتمال میدهند که "دنی" هم راه "درک" رو پیش بگیره..

مدیر مدرسه که یک سیاهپوسته، از دنی میخواد که براش تاریخ آمریکای مجهول رو بنویسه

و اینطوری "دنی" تمام اتفاقهای این مدت رو که چطور برادرش به زندان افتاد مینویسه.

در طول فلیم متوجه میشیم که دلیل نژاد پرستی درک از کجا نشات میکیره..برخلاف تصور

که فکر میکردند از زمانی این احساس در وجود درک جوانه زد که پدرش که مامور آتش نشانی

بود و برای خاموش کردن آتش به خانه ای که مشکوک به مکان اختفای مواد مخدر و قاچاقچیان

بود رفته و به دست یک سیاهپوست دلال مواد کشته شده است.اما در طول فیلم ، "دنی"

 اعتراف میکنه که این احساس از خود پدرش به "درک" رسیده و پدرش احساس تنفر نسبت

به فرهنگ آفریقایی آمریکایی داشته..در طول فیلم ما با صحنه ها ودیالوگهای جالبی رو برو

میشیم.از چیزهایی که نظر من رو جلب کرده اینه که سیاهپوستها هم از موقعیت خودشون

سوء استفاده میکردند و معمولا به آزار سفید پوستها میپرداختند.و این باعث میشد که

سفیدها هم عکس العمل نزاد پرستانه رو نشون بدن.یعنی در این فیلم یکطرفه فقط

سفیدپوستهای نژاد پرست رو نکوبونده.مثلا میبینیم که سه تا سیاهپوستی که اول فیلم

دیدیم در زمین بازی بسکتبال با سفید ها درگیر شده بودند و در واقع مسابقه ای برای تصاحب

این زمین بازی گذاشته بودند که هر کدام بردند دیگه اون یکی گروه نیاد و وقتی سفیدها جلو

افتادند سیاهها جو رو متشنج کردند!و وقتی "درک" و یارانش بردند اونها شب برای انتقام از

این جریان قصد دستبرد به ماشین "درک" رو داشتند که کشته شدند!!! و همینطور باز در زمان

حال میبینیم که چند دانش آموز سیاهپوست دانش آموز سفید پوستی رو در داخل دستشویی

مدرسه به باد کتک گرفتند و وقتی دنی با خونسردی اما تمام انزجار دود سیگار رو به صورت

یکی از اون سیاهها میفرسته اونها کینه دنی رو به دل میگیرند و قصد تلافی کردن رو دارند!

که در انتهای فیلم با کشتن دنی این تلافی رو انجام میدن!! در واقع در این فیلم حتی سیاهها

هم نزاد پرستانه عمل کردند.

چیزی که "درک" رو در زندان از عقیده نئو نازیش دور کرد همکاری با یک سیاهپوست در

خشکشویی زندان بود.هرچنر که درک در ابتدا با استهزا با دوست سیاهش برخورد میکرد اما

بعد از مدتی با اون گرم میگیره و این دوستی وقتی بیشتر میشه که از "درک" در مقابل

سیاهپوستها مراقبت میکنه. به این صورت که در زندان برای اینکه از تجاوز در امان باشند وارد

یک گروه از گنگ ها میشدند و "درک" هم گروهی از سفید پوستها رو انتخاب کرده بود اما

بخاطر رفتارهای "درک"، خود همون افراد گروهش به "درک" تجاوز میکنند اما بعد از این تجاوز ،

دوست سیاهپوستش مانع از این میشه که سیاهها به "درک" آَسبی برسونن و اینجاست که

تگلاین فیلم معنا پیدا میکنه:

"his father tought him hate,his friends tought him rage,his enemies gave him hope"

"پدرش نفرت را به او آموخت،دوستانش خشونت را، دشمنانش امید را به او دادند"

"درک" بعد از آزادی متوجه میشه که "دنی" در همون گروه زیر زمینی نئونازی وارد شده و

پیش رییس سابق خودش میره و طی درگیری به اون میفهمونه که نه تنها خودش از این

جریانات خارج شده که دنی هم خارج شده و کسی از اون گروه نباید به "دنی" نزدیک بشه.

"دنی" به این رفتار "درک" اعتراض میکنه و "درک" تمام تجربیاتش رو از زندان برای "دنی"

تعریف میکنه. این اعترافات در "دنی" تاثیر میذاره و دو برادر به خانه رفته و تمام عکسها و

پوسترها و آثار نئونازی بودن رو از دیوار پاین میکشند.و "دنی" تحقیقی رو که مدیرش به او

داده بود رو با تعریف این جریانات کامل میکنه.روز بعد که "دنی" به مدرسه میره در دستشویی

مدرسه همان سیاهپوستی که روز قبل کینه "دنی" رو به دل گرفته بود با چند شلیک "دنی"

رو از پا در میاره. فیلم با جمله ای که "دنی" از انتهای تحقیقش نقل میکنه به پایان میرسه..

جمله ای از آبراهام لینکن که با تمام فیلم سازگاری داشته:

we are not enemies,but friends.we must not be enemies.though passion may have

starined it must not break our bonds of affection.the mystic chords of memory...will

yet swell the chorus of the union,when again touched, as surely they will be,by the

                                                                                      "! better angels of our nature

 

"ما دشمن نیستیم، اما دوست.ما نباید دشمن باشیم. احساس خشونت(تعصب)

ممکنه فشار بیاره اما نباید پیوستهای عاطفه رو بشکنه.ریسمان مرموز خاطره اگر

دوباره لمس بشه برجسته خواهد شد.بطور حتم.، برجسته خواهد شد بوسیله

فرشتگان بهتر سیرت ما!"

 

بازی "ادوارد نورتن" در این فیلم بسیار تاثیرگذار بود.در زمانهایی که او یک نئو نازی است نهایت

نفرت رو در صورتش میشه دید.و از قسمتهای بینظیر بازیش به عقیده من، صحنه ای که

سیاهپوستها رو میکشه و وقتی پلیس سر میرسه لبخند فاتحانه ای تحویل برادرش میده و

کاملا نشون میده که از این کار احساس افتخار میکنه و در لحظه ایکه دستبند به دستش

میبندن تغییر چهره اش بینظیر صورت میگیره...و صحنه دیگری هم هست که بعد از اینکه دیوار

 اتاق رو از آثار نئو نازی پاک میکنند و به حموم میره بعد از حمام در آینه خالکوبی نشان نازیها

رو در روی سینه اش میبینه و دستش رو روی اون میذاره و کاملا شرمساری و پشیمانی از

نگاهش خونده میشه..

از قسمتهای زیبای دیگه فیلم هم صحنه درگیری خواهر درک با درک بخاطر مسایل نزاد پرستی

و همینطور توهین درک به دوست پسر مادرش که یک یهودیست، است.که یکی از دیالوگهای

قشنگ فیلم اونجا شکل میگیره که مادر درک بهش میگه :من از این شرم دارم که تو از بدن

من بیرون اومدی...

و باز صحنه ای که درک در حمام هست و ناخودآگاه خاطرات کودکی و بازی دو برادر در کنار

ساحل به یادش میاد.این صحنه ها بسیار زیبا انتخاب شده!

فیلم دیالوگهای زیبایی داره در عین اینکه از الفاظ رکیک در 95 درصد فیلم استفاده میشه.

بطوریکه طبق آمار imdb ،  از f"word"  ، دویست و پنجاه مرتبه استفاده میشه!

این فیلم در سایت imdb امتباز 8.6 از 10 رو به خودش اختصاص داده.

+ نگارش  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:27  توسط ladybird | 

کارگردان: Gabriele Muccino

نویسنده:Steve conrad

بازیگران:Will Smith,Jadne chirstopher Smith

ژانر: بیوگرافی/درام

محص.ل: آمریکا ۲۰۰۶

خلاصه داستان:

"کریس گاردنر" فروشنده اسکنر دندانپزشکی به همراه زن و سرش کریستوفر زندگی میکند اما

در آمد مناسبی ندارد و به سختی از س تامین خانواده برمیاید.این فیلم تلاشهای کریس برای

رسیدن به خوشبختی و زندگی خوب رو نشان میدهد

 

فیلم" در جستجوی خوشبختی" فیلمی است که بر اساس یک زندگی واقعی به نمایش

در آمده هرچند که زندگی واقعی "کریس" بسیار سخت تر از چیزی که در فیلم به نمایش در آمده

بوده و زمان بیخانمانیش بیش از مدت کوتاهیست که در فیلم میبینیم.اما در کل روند روایت فیلم

و بازیگری درخشان و همینطور کارکردانی از نقاط قوت فیلم محسوب میشه.فیلم با اینکه پایان

خوش داشته و موصوع بکر و خاصی نداشته اما بسیار زیبا بیننده رو تا انتها با خود همراه میکنه..

تمام لحظه هایی که روزنه امیدی به وجود میاد و ناگهان به باد میره پر از جذابیت و نفسگیره و

حتی پایان خوش فیلم به راحتی به دست نمیاد..این فیلم نمره ۷.۷ از ۱۰ در سایت imdb رو کسب

کرده و نامزد جوایز بهترین فیلم درام و بهترین بازیگر نقش اول مرد از اسکار ۲۰۰۶ بوده..فیلم بسیار

آموزنده هم هست و به ما یاد میده که در تمام سختیها چطور باید امید داشت..و نشان میده که

تنها دلیل موفقیت "کریس" اعتمادی بوده که "کریستوفر" ۵ ساله به پدرش داشته برای رسیدن

به خوشبختی! دیدن این فیلم رو به همه دوستداران فیلم و سینما پیشنهاد میکنم.

+ نگارش  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 22:51  توسط ladybird | 

 

کارگردان:Michel Gondry

نویسنده:Charlie kufman,Michel Gondry

بازیگران:Jim Cary,Kat winslet

محصول:2004 امریکا

برنده اسکار 2005 برای بهترین فیلمنامه و نامزد بهترین بازیگر نقش اول زن

خلاصه داستان:

داستان در مورد دو زوج عاشق هست که بر اثر یک دعوایی رابطه دوساله شون رو بهم میزنن .

مرد توسط نامه ای مطلع میشه که دوست دخترش با کمک شرکتی اون رو از حافظه اش پاک کرده

و خودش هم میره که اینکار رو بکنه.هر چند که در خلال این کار یه جاهایی دلش میخواد اون خاطره

موندگار بشه و با تمام وجود سعی میکنه که اون رو در ذهن نگه داره اما نهایت متخصصین این کار

موفق میشن که ذهنش رو از وجود دوست دخترش پاک کنن.روز بعد«جوئل» یدار میشه و به سمت

ساحل میره و دوباره با «کلامنتاین»آشنا میشه در حالیکه هیچ چی از گذشته به یاد هیچ کدوم

نیست.ولی منشی اون شرکت که خودش هم یکی از قربانیان پاک شدن حافظه بود تمام نوارهای

مراجعه کننده هار وبراشون پست میکنه و کلامنتاین و جوئل هم نوارهاشون رو دریافت میکنن و

البته در نهایت این دو دوباره با هم میشن.

 

نظر خاصی ندارم..فیلم جالبی بود اما اونقدری که ازش تعریف شنیدم نبود انتظار داشتم خیلی

جالب تر باشه و زیبا تر..انتظار داشتم صحنه های نابی ببینم که ندیدم..به نظرم یه فیلم معمولی

بود نه اونطور که شنیده بودم شاهکاره!!

 

بازی جیم کری در نقشی جدی فوق العاده بود اما به نظرم کیت وینسلت تلفیقی از همه نقشهایی

که تا حالا ازش دیدم رو داشت.خیلی باهاش حال نکردم البته فکر میکنم چون زیاد تعریف شنیدم

 اینجور شد اگه نه احتمالا بیشتر خوشم میومد.

حرف خاصی نمیتونم در موردش بزنم میذارم به عهده متخصصین فن که مطمئنا حرفهای زیادی

برای گفتن دارن.به یکبار دیدن که می ارزه..

+ نگارش  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:23  توسط ladybird | 

کارگردان:فرزاد موتمن

فیلمنامه:سعید عقیقی بر اساس رمان شبهای روشن اثر تئودور داستایفسکی

بازیگران:مهدی احمدی-هانیه توسلی

محصول:ایران-۱٣۸۱

خلاصه داستان:

استادی که زندگی آرام و خاص خودش رو داشت با آشنا شدن با دختری که برای قراری که

با معشوقش داشت از شهر و دیار خود آمده بود دچار تحولاتی میشود و ...

 من این فیلم رو خیلی دوست دارم.یکی از بهترین فیلمهایی که دیدم.و خوشحالم که یکی از اون

 بهترینها ایرانیه.البته مشکلات بزرگی داره مثل صدابرداریش که خیلی بد بود و موسیقی متنش

میتونست خیلی بهتر باشه اما در نوع خودش کار بی نظیری بود.مخصوصا اقتباسش.من خود

کتاب اصلی رو خوندم و وقتی این فیلم رو دیدم احساس کردم چقدر در این فیلم همه چی رو تونستن

با حفظ اصالت کتاب روح ایرانی ببخشن.خود کتاب خیلی شخصیتهاش سرده نمیدونم شاید چون

احساس میکنم روسی هست، سرده!اما در فیلم شخصیتها گرنای ایرانی بودنشون رو دارن.حتی استاد.

کلا فیلم به دیالوگهاش وابسته است.دیالوگهای ناب!و البته بازیگری هم خیلی عالیه.با اینکه فیلم

 لوکیشن های زیادی نداره و خیلی ساده پیش میره و فقط همین دو بازیگر اصلی رو داره نه تنها

 خسته کننده وکسل کننده نیست  بلکه کاملا آدم مجذوب فیلم میشه و با داستان پیش میره.

ابتدای فیلم "استاد" شعری از فرخی رو به تندی در کلاس درس میخونه و هیاهوی دانشجوها رو

هم نمیتونه کنترل کنه.بعد از کلاس دیالوگی بین استاد و یکی از دانشجویان ردو بدل میشه به این

صورت:

...

دانشجو- توی این شعر سوز و احساسی هست که اصلا خوب نخوندینش

استاد- همین که تو شعر هست کافیه

دانشجو-ولی خوب خوندنش خوب تاثیر میذاره

استاد- تا شنوندش کی باشه

دانشجو- اگه کسی هم بخواد بشنوه با این همه سرو صدا..

استاد-سرو صدا که مال شماست

دانشجو- نه اگه خوب میخوندین همه ساکت میشدن اونوقت اونایی که میخواستن بشنون سر حال

میومدن

استاد- دیگه از من گذشته که با شعر خوندنم کسی رو سر حال بیارم.

 

و در انتهای فیلم میبینیم که همین استاد آخرین شعری رو که دختر ازش خواسته بخونه همون

شعریه که اول در کلاس درس خونده و این بار با احساس که کاملا تفاوت تاثیر شعر رو وقتی

 بی احساس خونده بشه و یا با احساس!نشون میده.

 

دیالوگهایی که استاد با خودش هنگام قدم زدن در سطح شهر و مسیرهای هر روزش هم بیان

میکنه واقعا زیبا و سنجیده است مثلا میگه:« از آدمای بزرگ مجسمه ساختیم و دورشون نرده

کشیدیم اگه کسی حرف این مجسمه ها رو باور کنه باید بین خودش و مردم نرده بکشه.»

ویا میگه:«من از مردم همین شهرم و همه آدمهای این شهر و دوست دارم چون تقریبا هیچکدومشونو

 نمیشناسم»...

و در قسمتهایی که دیگه عاشق شده میگه:«من همه آدمهای این شهر و دوست دارم چون حالا

یکیشونو میشناسم»

یا جایی که دختر احساس میکنه برای عشقش حودش رو کوچیک کرده استاد میگه:«عشق سبک

میکنه اما سبک نه»

 کلا در طول فیلم دیالوگهای پارادوکس زیاد داریم که به فیلم زیبایی میبخشه و اثر عشق رو نشون

 میده.

 دیالوگی هم که قبل از دیدن دختر برای اولین بار داره جالبه«:روشنی زیاد هم چیز جالبی نیست

 آدم همه چیز و میبینه و همه اونو میبینن توی تاریکی آدم میتونه خیال کنه چیزی،جایی،کسی

منتظرشه»... و بعد دختری که زندگی این مرد رو تغییر میده باهاش آَشنا میشه.

از قصه عشق در این فیلم هر چه گفته بشه کمه.خوشحالم این فیلم ایرانی بود و قداست عشق با

نگاه و قلب نشان داده شد و هنر هنرپیشه های ما همینقدر بس که تونستن این عشق رو به زیبایی

نشون بدن. بدون نیاز به صحنه های سکس.و عشق در این فیلم به همون پاکی عشق های اسطوره ای

 بود.مردی که خیلی تنها بود و بسیار دلسردو خیالباف دیالوگهای اولش بدون موسیقی بود و نشون

از دلسردی و خشکی مرد داشت و بعد از آشنا شدن با دختر و احساس عشق وقتی از همون

لوکیشنهای اولیه میگذره اینبار به جای خودش یکنفر دیگه هم همراهشه با آهنگی نشان از شاداب

 شدن این مرد و تحولش رو نشون میده که البته ضعف فلیمهای ایرانی در این زمینه هنوز که

هنوزه از بین نرفته چه بسا میتونستن به جای سکوت در قسمتهای اول از آهنگی مناسب حال اون

مرد استفاده کنند و بعد در قسمت دوم بعد از عاشقی، آهنگ بهتری برای این صحنه ها انتخاب کنند.

اگه بخوام در مورد این فیلم بگم خیلی زیاد صحبت میکنم.هم نقصهاش هم نقاط قوتش .اما ترجیح میدم

 دیگه بیشتر چیزی ننویسم که از حوصله دیگران خارجه.

فقط میدونم که این فیلم میتونست خیلی بیشتر از اینها در سینمای ایران جا باز کنه و حتی اگر نقاط

 ضعفی مثل صدابرداری و موسیقی نداشت میتونست در سینمای جهانی هم حرفی داشته باشه.

البته با لحاظ کردن امکانات محدود فیلمساز های ایرانی علی الخصوص در سالهای قبل.که میخواستن

 فیلم خوب بسازن امکانات نبود حالا امکانات هست فیلم خوب نیست!

این فیلم در هفتمین جشن خانه سینما برنده جایزه های بهترین فیلمبرداری- بهترین تدوین-بهترین

بازیگر نقش اول زن و بهترین طراحی صحنه شد و همینطور نامزد بهترین فیلم بهترین کارگردانی

بهترین فیلمنامه و بهترین طراحی لباس از هفتمین جشن خانه سینما و نامزد بهترین بازیگر نقش اول

زن و بهترین اثر از میان آثار هنر و تجربه در بیست و یکمین جشنواره فجر شد.

 

و در آخر یکی از شعر های زیبای این فیلم رو مینویسم:

به من گفت :  بیا

به من گفت :  بمان

به من گفت :  بخند

به من گفت :  بمیر

 

                    آمدم

                    ماندم

                    خندیدم

                    مردم

+ نگارش  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 0:18  توسط ladybird | 
 

کارگردان:Spike Jonze

نویسنده:Charlie Kaufman بر اساس کتابی از susan Orlean

بازیگران:Nicholas Cage,Meryl Strip,Cheris Cooper

محصول:2002 آمریکا

خلاصه داستان:

"چارلی کافمن"کارگردان فیلم "جان مالکوویچ بودن" پیشنهادی برای نوشتن فیلمنامه

ای براساس کتاب "دزد ارکیده" نوشته "سوزان ارلیان"دریافت میکند.او که دنبال نوشتن

فیلمنامه ایست که مثل بقیه فیلمهای هالیوود کاراکترهاش عاشق هم نباشند و از

مواد و مردنهای غیر منتظره خبری نباشد و میخواهد به معنای واقعی فیلمنامه خاصی

بنویسد."چارلی" اعتماد به نفس ندارد و همیشه نگران ظاهر خودش است.در برقراری

ارتباط با زنها مشکل دارد.و.... از آنطرف برادر دوقلوی او"دونالد" که او هم میخواهد فیلمنامه

بنویسد دقیقا شخصیت و عقیده متفاوتی دارد."چارلی" که داستان رو شروع به خواندن

میکند متوجه میشود که نوشتن فیلمنامه از روی کتاب مشکل است.و برای پایان داستان

دچار مشکل میشود.و به پیشنهاد مدیر برنامه اش از "دونالد" کمک میگیرد.و در نهایت

فیلمنامه به جای اینکه بر اساس ایده چارلی به پایان برسد،با ایده "دونالد" نوشته

میشود که در آن هم عشق پیدا میشود هم مواد و هم مرگهای غیر مترقبه!

 

شخصیتهای این فیلم حقیقی هستند(فقط دونالد در واقعیت وجود ندارد) اما فیلمنامه

مقداری بر اساس ایده شخصی نوشته شده.

فیلم در فستیوالهای متعدد نامزد یا برنده شده که میتوان به نامزد بهترین فیلمنامه،

بهنرین نقش اول مزد،بهترین نقش مکمل مرد و بهترین نقش اول زن در اسکار

2003 اشاره کرد که جایزه بهترین نقش مکمل مرد برای "کریس کوپز" بهمراه داشت.

همینطور در BAFTA جایزه بهترین فیلمنامه از آن "چارلی کافمن" شد.

 

"چارلی کافمن" یکی از نوسندگان کارگردانان و تهیه کنندگان به نام حال حاضر هالیوود

است که فیلمهایی چون "being john malkovich","human nature","adaptation"

eternal snshine of the spotless mind" رو نوشته است.

بازی درخشان نیکلاس کیچ در دو نقش "چارلی" و "دونالد" که کاملا شخصیتهای

متفاوتی بودند از نقاط قوت فیلمه و البته نمیشنه بازی "کریس کوپر" و " مریل استریپ"

رو نادیده گرفت که واقعا روان وزیبا بازی کردند.

 

"

+ نگارش  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 3:13  توسط ladybird | 

کارگردان:Sergio Castellito

نویسنده:Sergio Castellito براساس رمانی از Margaret Mazzartini

بازیگران:Penelope Cruz(italia),Sergio Castellitto(timoteo).

محصول:2004 Italy

خلاصه داستان:

در هوایی به شدت بارانی تصادفی در چهار راه رخ میده.مصدوم به بیمارستان منتقل میشه.

دختر نوجوانیست که ضربه مغزی شده.از دفترچه یادداشتش متوجه میشن که دختر جراح

همون بیمارستانه.پدرش نا امید از زنده موندن دخترشه و خودش وارد اتاق عمل نمیشه.در

اتاق کارش نشسته بود و صبح همون روز رو یاد اوری کرد آخرین دیدارش با دخترش بود.

که مجبور شده بود به زنش بخاطر دخترش آنجلا دروغ بگه. پنجره اتاقش و باز میکنه که

ناگهان زنی رو میبینه که صندلی رو میکشه و زیر همون باران روی صندلی میشینه.مرد یکه

میخوره و به خاطراتش میره.

دکتر در منطقه ای ماشینش خراب میشه.دختری از همون منطقه تا مکانیکی همراهیش

میکنه اما مکانیک نبوده.دکتر به دنبال تلفنی میگرده تا به زنش پیغام بده ،دختر اونو به خونه

خودش میبره تا از تلفن استفاده کنه.بعد ازاینکه از خونه خارج میشه.در کافه منطقه

مشروب میخوره تا مکانیک ماشینشو درست کنه.اما از سر مستی به بهانه زنگ زدن به

خونه دختره میره و بعد از اینکه تلفن میزنه و صحبت نمیکنه به اون زن تجاوز میکنه.فردای اون

روز شرمنده از کارش به سراغ زن که اسمش ایتالیا است میره و ازش عذر خواهی میکنه.و

بهش در حمل وسایلش کمک میکنه اما باز وسوسه میشه و با او سکس میکنه.این روند

ادامه پیدا میکنه.تا اینکه احساس میکنه عاشق ایتالیا شده.همون موقع میفهمه که ایتالیا

بارداره و روزی که تصمیم میگیره به زنش همه چی و بگه متوجه میشه که زن خودش هم

بارداره.چند وقتی از ایتالیا خبردار نمیشه تا اینکه یه روزی به جای رفتن به کنفرانس به

سمت خونه ایتالیا میره و متوجه میشه که ایتالیا بچه رو سقط کرده چون فهمیده بوده که زن

دکتر حاملست و احساس کرده بود که دکتر زیر قولش میزنه.وقتی زن دکتر زایمان میکنه

شبش دکتر پیش ایتالیا میره و روز بعد با هم به سمت دهی که ایتالیا اونجا دنیا اومده بود

مبرن.همون شب دکتر از ایتالیا میخواد که همسرش بشه و خودش خودشونو عقد میکنه.

اما شب متوجه میشه که ایتالیا بیمار.ه کلینیکی که هنوز کاملا آماده نبود و اتاق عمل

نداشت میره و متوجه میشه که شکم ایتالیا پر از خونه .بلافاصله عملش میکنه اما روز بعد

ایتالیا میمیره.

در حین یاداوری خاطرات هر ازگاهی فیلم به زمان حال بر میگرده.در نهایت دکتر وقتی دوباره

به بیرون نگاه میکنه صندلی رو خالی میبینه و از اتاق عمل اعلام میکنند که همه چی نرماله....

این فیلم رو وقتی دیدم شدیدا تحت تاثیر بازیگریش،فیلمبرداریش،مویسقیش و کلا همه

چیزش قرار گرفتم.روند عاشق شدن تیمو به حدی زیبا بود که اصلا نمیتونستم احساس بد

اینکه این آدم به زنش خیانت کرده رو داشته باشم.اول هوس بود.و همینطور دفعه اول ایتالیا

تقلا میکرد که فرار کنه.دفعه دوم هم هوس بود اما ایتالیا بی تفاوت اجازه داد که دکتر کارشو

بکنه.از دفعه سوم درجه هوس باری دکتر کمتر و در عین حال توجه ایتالیا به سکس بیشتر

میشه.و نهایت میبینیم که همیشه ارتباطشون دوطرفه بوده و هر دو میخواستن.صحنه اول

فیلم که دوربین از بالا بارون و صحنه تصادف نشون میده به نظرم فوق العادست و موسیقیشم

که همه جا، بجا بوده.دقیقا آهنگ با صحنه همخونی داشت و کاملا تاثیر گذار بود.در صحنه -

ای دکتر به ایتالیا میگه:خدا وجود نداره!

ودر صحنه دیگری وفتی همکارش از اتاق عمل با نگرانی بیرون میاد میگه:چیزی نگو.تکون

هم نخور .و براش شروع به صحبت میکنه و در انتهای صحبتش میگه من باید دعا کنم خدا

به آلفردو کمک کنه تا دخترم رو نگه داره.و فقط یه بار این کارو برای خودم کردم وقتی که 

میدونستم نمیتونم از عهده اش بربیام.شخصی رو عمل میکردم که اگه میمرد درختها رودخانه

هاو سگها باهاش میمردن ! »و میزنه زیر گریه.

یه صحنه ای هم هست که دکتر در هواپیما یهو قصد میکنه پیاده شه و وقتی پیاده

میشه به دوستش که همراهش بود و باهاش پیاده شده بود میگه:من عاشق شدم.

نمیدونم چرا اما به نظرم صحنه قشنگی بود.

آخر فیلم هم که وقتی دخترش زنده میمونه آلفردو از کمد کارش یه بسته ای برمیداره و میره

در حیاط بیمارستان همونجایی که روز قبلش صندلی که ایتالیا نشسته بود رو میدید و یه

لنگه کفش قرمز که ایتالیا در آخرین روز به پا داشت و وقتی بیحال به بیمارستان میبردتش از

پاش افتاده  بود و نشده بود که در تابوتش بزاره رو میبوسه و روز زمین میذاره. 

صحنه های زیبا زیاد داره اما من این چند تا رو خیلی دوست داشتم.اگه این فیلم روندیدید

حتما ببینید.

+ نگارش  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 1:25  توسط ladybird | 
ببخشید قرار بود اینجا فقط فیلمهایی که میبینم رو بنویسم اما  این مطلب که از الان

اعلام میکنم خیلی طولانیه رو واقعا حیفم اومد ننویسم.دیشب سریال«روزگار قریب»

که زندگینامه دکتر محمد قریب هست از شبکه سه سیما شروع به پخش شد.پدر من

یکی از شاگردان این استاد گرانقدر بود و در سالی که این سریال شروع به ساخت کرده

مقاله ای نوشته بودند که دیدم خالی از لطف نیست اینجا بیارم.هر چند که به نظر من

-نه بعنوان دختر پدرم به عنوان یه خواننده- این مقاله خیلی زیبا نوشته شده بود و جناب

آقای عیاری کارگردان و تهیه کننده بعد از چاب این مقاله با پدرم تماس گرفته و کلی تشکر

داشتند و خیلی حرفهای دیگر اما حتی در آخر سریال که از هر بنی بشری تشکر داشتند

نامی از پدر من نبردند.البته این مسئله کاملا عادی بود اما خب به نظرم میتونستند این

کار رو بکنند.مقدمه چینی رو کوتاه کنم چون مقاله پدرم به نسبت طولانی هست و شاید

از حوصله خیلی ها خارج باشه اما دوست دارم بخونید.که بیشتر و بهتر با شخصیت

واقعی دکتر قریب آشنا بشید.چیزی که شاید در سریال بنا به دلایلی به وضوح نشان

ندهند.باز هم از طولانی بودنش عذر خواهی میکنم.

 


ادامه مطلب
+ نگارش  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 2:42  توسط ladybird |